|
مژده بادا که نو شد سراسر جهان
گشته بیدار گیتی ز خواب گران
بین چگونه شود رنگ رنگ آسمان
گه کند گریه، گه خنده بر بوستان
بر طبیعت نگر، مرده بود زنده شد
در جهان پرتو مهر تابنده شد
آن مسیحی که از بهر ما بنده شد
مرد و برخاست و ما را رهاننده شد
مژده آمد که اینک قیامش را ببین
باز شد تا ابد آسمان بر زمین
موت دیگر نبد قدرتش بیش از این
از چه ترسم دگر؟ از چه باشم حزین؟
سر بر آر از افق، مهر تابان ما
بین چه سان تازه گشته تن و جان ما
قبر خالی نگر، کار یزدان ما
زنده عیسی ببین، اصل ایمان ما
اسقف تفتی دهقانی |