|
مسیحا شنیدم کسی را نکشت
گنهکار اگر دید هر جا نکشت
دعا کرد هرجا که نفرین شنید
چو پائین نشست و چو بالا نکشت
بباغ آمد و خار و هم گل بدید
شگفتا از آن زشت و زیبا نکشت
به نیک و به بد هیچ سنگی نزد
که فتوا نداد و به فتوا نکشت
اگر کاروان بود بارش گناه
گرفت بار آنها از آنها نکشت
اگر دشمنی دید در ساحل است
نیفکند او را به دریا نکشت
چه کس دارد اینک کلید نجات؟
هر آنکس که امروز و فردا نکشت
هنوزم نیاز است بنامش مرا
که تنها همان است که از ما نکشت
جهان از چه شد زنده چون در جهان
شنیدم کسی را مسیحا نکشت
استاد قراجه داغی
|