|
مریم مجدلیه و انا جیل
نخستین شاهد رستاخیز عیسی مسیح ، مریم مجدلیه بود. زمان که عیسی مسیح مظفرانه
بر مرگ غالب آمد اولین شخصی که او را دیدار کرد همان مریم مجدلیه بود. مقام زن
در کتاب مقدس خیلی والاتر از آن است که بعضاً ما تصور می کنیم. چهره های مانند
مریم مادر عیسی مسیح و مریم مجدلیه نشان دهنده حرمت، کرامت و ارج است که خداوند
به مقام زن می بخشد. مردان زیادی شاگردان عیسی مسیح بودند ولی چرا منتخب عیسی
مسیح یک زن بود تا خود را به او ظاهر سازد؟ زیرا عیسی مسیح می دانست که مریم
مجدلیه شایسته آن است تا اولین شاهد قیام پرجلال او باشد. زن، که حیات در بطن
اش آغاز می شود و انسان را درآغوش می پرورد، اینک نوید زندگی پس از مرگ را می
آورد.

انجیل
لوقا 8: 1- 3 :
پس از آن، عیسی شهر به شهر و روستا به روستا میگشت و به پادشاهی خدا بشارت
میداد. آن دوازده تن نیز با وی بودند، و نیز شماری از زنان که از ارواح پلید و
بیماری شفا یافته بودند: مریم معروف به مَجْدَلیّه که از او هفت دیو اخراج شده
بود ، یوآنّا همسر خوزا، مباشر هیرودیس، سوسن و بسیاری زنان دیگر. این زنان از
دارایی خود برای رفع نیازهای عیسی و شاگردانش تدارک میدیدند.
انجیل یوحنا
8: 1-11 :
امّا عیسی به کوه زیتون رفت . سحرگاهان، عیسی باز به صحن معبد آمد. در آنجا
مردم همه بر وی گرد آمدند؛ و او نشسته، به تعلیم ایشان پرداخت. در این هنگام،
علمای دین و فَریسیان، زنی را که در حین زنا گرفتار شده بود آوردند، و او را در
میان مردم بهپا داشته، به عیسی گفتند:
«استاد،
این زن در حین زنا گرفتار شده است. موسی در شریعت به ما حکم کرده که اینگونه
زنان سنگسار شوند. حال، تو چه میگویی؟»
این را
گفتند تا او را بیازمایند و موردی برای متهم کردن او بیابند. امّا عیسی سر
بهزیر افکنده، با انگشت خود بر زمین مینوشت. ولی چون آنها همچنان از او سؤال
میکردند، عیسی سر بلند کرد و بدیشان گفت
:
«از میان شما،
هر آنکس که بیگناه است، نخستین سنگ را به او بزند.» و باز سر به زیر افکنده،
بر زمین می نوشت. با شنیدن این سخن، آنها یکایک، از بزرگترین شروع کرده، آنجا
را ترک گفتند و عیسی تنها بهجا ماند، با آن زن که در میان ایستاده بود. آنگاه
سر بلند کرد و به او گفت: «ای زن، ایشان کجایند؟ هیچکس تو را محکوم نکرد؟»
پاسخ داد: «هیچکس، ای سرورم.» عیسی به او گفت: «من هم تو را محکوم نمیکنم.
برو و دیگر گناه مکن.»
انجیل
یوحنا 19 : 25
:
نزدیک صلیب عیسی، مادر او و خواهرِ مادرش، و نیز مریم زن کْلوپاس و مریم
مَجْدَلیّه ایستاده بودند.
انجیل
یوحنا 20: 1-18
:
در نخستین روز هفته، سحرگاهان، هنگامی که هوا هنوز تاریک بود، مریم مَجْدَلیّه
به مقبره آمد و دید که سنگ از برابر آن برداشته شده است. پس دوان دوان نزد
شَمعون پِطرُس و آن شاگرد دیگر که عیسی دوستش میداشت، رفت و به آنان گفت:
«سرورمان
را از مقبره بردهاند و نمیدانیم کجا گذاشتهاند.»
پس
پِطرُس همراه با آن شاگرد دیگر بیرون آمده، بهسوی مقبره روان شدند. و هر دو با
هم میدویدند؛ امّا آن شاگرد دیگر تندتر رفته، از پِطرُس پیش افتاد و نخست به
مقبره رسید. پس خم شده، نگریست و دید که پارچههای کفن در آنجا هست، امّا درون
مقبره نرفت. پس شَمعون پِطرُس نیز از پی او آمد و درون مقبره رفته، دید که
پارچههای کفن در آنجا هست، امّا دستمالی که گرد سر عیسی بسته بودند نه در کنار
پارچههای کفن، بلکه جداگانه تا شده و در جایی دیگر گذاشته شده است. پس آن
شاگرد دیگر نیز که نخست به مقبره رسیده بود، بهدرون آمد و دید و ایمان آورد.
زیرا هنوز کتب مقدّس را درک نکرده بودند که او باید از مردگان برخیزد . آنگاه
آن دو شاگرد به خانه خود بازگشتند.و امّا مریم، بیرون، نزدیک مقبره ایستاده بود
و میگریست. او گریان خم شد تا بهدرون مقبره بنگرد.آنگاه دو فرشته را دید که
جامههای سفید بر تن داشتند و آنجا که پیکر عیسی نهاده شده بود، یکی در جای سر
و دیگری در جای پاهای او نشسته بودند.آنها به او گفتند:
ای زن،
چرا گریانی؟»
او
پاسخ داد:
«سرورم
را بردهاند و نمیدانم کجا گذاشتهاند.»
چون
این را گفت، برگشت و عیسی را آنجا ایستاده دید، امّا نشناخت. عیسی به او گفت:
«ای
زن، چرا گریانی؟ که را میجویی؟»
مریم
به گمان اینکه باغبان است، گفت:
«سرورم،
اگر تو او را برداشتهای، به من بگو کجا گذاشتهای تا بروم و او را برگیرم.»
عیسی
صدا زد: «مریم!»
مریم
روی بهجانب او گرداند و به زبان عبرانیان گفت:
«رَبّونی!»
(یعنی
استاد). عیسی به او گفت:
«بر
من میاویز، زیرا هنوز نزد پدر صعود نکردهام. بلکه نزد برادرانم برو و به آنها
بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما صعود میکنم.
مریم
مَجْدَلیّه رفت و شاگردان را خبر داد که خداوند را دیدهام!
و آنچه به او گفته بود، بدیشان بازگفت.
 
|