مسیحی
کیست
نوشتۀ غفوری
مسیحیان حقیقی و
بنام
قسمت دوم
«آنانرا از
اعمال شان خواهید شناخت. آیا می توان از بوتۀ خار انگور و از خاربن انجیر چید؟
همینطور درخت خوب میوۀ نیک به بار می آورد و درخت بد میوۀ بد. درخت نیکو نمی
تواند میوۀ بد به بار آورد و نه درخت بد میوۀ نیکو. درختی که میوۀ خوب ببار
نیاورد آن را می برند و در آتش می اندازند. بنا بر این شما آنها را از میوه
هایشان خواهید شناخت.»
( متی ۷: ۱۶ –
۲۰)
آیا یک شخص می
تواند با تبدیل نمودن نام و یا مذهب خود مسیحی شود؟
یک شخص وقتی می
تواند مسیحی شود، که او از صدق دل عیسی مسیح را به حیث خداوند نجات دهندۀ خود
قبول کند، یعنی به عیسی مسیح به حیث خداوند نجات دهندۀ خودایمان بیاورد و ثمر
ایمانش در زندگی او عملاً دیده شود.
اکثر هموطنان ما
با دیدن چیز های ظاهری در یک شخص او را مسیحی فکر می کنند، درحالیکه ممکن است
آن شخص یک مسیحی حقیقی نباشد، بلکه یک مسیحی بنام باشد.
ممکن است برای
خوانندگان مجله این سوال طرح شده باشد که ما چطور می توانیم مسیحیان بنام را
بشناسیم، در پیشانی یک شخص نوشته نیست مسیحی بنام و یا مسیحی حقیقی؟
هموطن عزیز، اگر
خوب دقت کنیم نه تنها در پیشانی بلکه در زبان، در چشم، در پاها، در دست ها در
فکر و خلاصه
درتمام
بدن مسیحیان بنام نوشته می باشد، «مسیحی بنام». یعنی بر روی اکثر اعضای بدن
آنها علایم گناه دیده می شود. فلهذا از روی این علایم ما به بسیار آسانی می
توانیم درک کنیم که آیا این شخص مسیحی است و یا نه؟
عیسی مسیح نیز
در این مورد می فرماید: «آنانرا از اعمال شان خواهید شناخت. آیا می توان از
بوتۀ خار انگور و از خاربن انجیر چید؟ همینطور درخت خوب میوۀ نیک به بار می
آورد و درخت بد میوۀ بد. درخت نیکو نمی تواند میوۀ بد به بار آورد و نه درخت بد
میوۀ نیکو. درختی که میوۀ خوب ببار نیاورد آن را می برند و در آتش می اندازند.
بنا بر این شما آنها را از میوه هایشان خواهید شناخت.» ( متی ۷: ۱۶ – ۲۰)
این فرمودۀ عیسی
مسیح بهترین معیار برای شناخت مسیحیان بنام و مسیحیان حقیقی است؟
آیا ما درختان
را از میوه های شان نمی شناسیم که چه قسم درخت است؟
انسان نیز
مطابق به چیزیکه در قلب آن است عمل می کند. یا هر انسان مطابق به چیزیکه درقلب
و مغزش است ثمر می دهد.
:
با تأسف باید
بگویم که یکتعداد عزیزان یافت می شوند که در سخنرانی و به اصطلاح گپ زدن بسیار
ماهر هستند. وقتیکه سخنان آنها را میشنویم فکر میکنم که آنها نه تنها مسیحی
شاید که آنها حتی فرشته باشند. اگر ما صرف به سخنان و ادعای زبانی این قسم
اشخاص اعتماد کنیم و به عمل زندگی شان توجه نکنیم، ممکن که ما را با سخنان شان
فریب بخوریم، اما وقتیکه سخنان شان را با زندگی عملی آنها مقایسه کنیم، به این
نتیجه میرسیم که سخنان آنها میان خالی هستند که برای فریب خود و یا دیگران
استعمال می شود.
بهترین شاخص
مسیحی بودن یک شخص، زندگی عملی او است، نه صرف زبان و سخن. شخص مسیحی، زندگی
عملی مسیحی دارد. زندگی عملی مسیحی این است که او کوشش می کند که مثل عیسی مسیح
در این دنیا زندگی کند.
عیسی مسیح،
گناهکارا ن را محبت می کرد، ولی از گناه نفرت داشت. او فروتن حقیقی، دلسوز
حقیقی، محبت حقیقی بود و این صفات جز زندگی عملی روزانۀ او نیز بود. چون هدف و
پلان آمدن او به زمین نجات انسان از گناه بود، به این خاطر او در تمام طول
زندگی زمینی خود هیچ گناهی را مرتکب نشد. هیچکس نتوانست که گناهی را به او نسبت
بدهد. هر ایمان دار به عیسی مسیح و یا هر مسیحی حقیقی این هدف زندگیش است که
کوشش می کند که زندگی خود را مشابه زندگی عیسی مسیح نماید.
شاید افرادی
پیدا شوند که ادعای مسیحی بودن می کنند و وقتیکه نام عیسی مسیح گرفته می شود، و
یا از صداقت و راستی گپ به میان می آید چشمان شان به شکلی پر از اشک میشود، که
گویا عاشق عیسی مسیح و عاشق صداقت و راستی هستند. اما به گفتۀ شاعر: «چون به
خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.». عسیی مسیح به ما فرموده است که هر درخت از
میوۀ آن شناخته می شود. میوۀ تلخ در درخت زندگی یک شخص نشانۀ این است که آن
شخص مسیحی، حقیقی نیست بلکه مسیحی بنام است.
یک مطلب دیگر را
میخواهم در اینجا مطرح کنم، و آن این است که بعضی اشخاص خود را مسیحی میدانند،
بعضی اوقات به کلیسا هم میروند، ممکن کتاب مقدس هم را مطالعه کنند، اما
زندگی عملی مسیحی شان کم رنگ می باشد . وقتیکه در مشارکت مسیحیان هستند، مسیحی
خوب هستند، اما وقتیکه با گناهکاران هستند از گناه هم صرفه نمی کنند.
علت این است که
این قسم مسیحیان با وجودیکه مراسم مسیحی را انجام می دهند، اما آنها اجازه نمی
دهند که ایمان مسیحی در آنها رشد کند و ثمر بدهد. چنین اشخاص با وجودیکه
میدانند که ایمان مسیحی وسیلۀ نجات انسان است و به آن علاقمند هستند، اما آنها
مثل مردم دنیوی زندگی می کنند. و به اصطلاح مطابق به دنیا جامه می پوشند، با
دروغ گویان، دروغ میگویند و با گناهکاران گناه می کنند، در بین مسیحیان
مسیحی هستند.
انجیل مقدس در
رابطۀ چنین افراد می فرماید: «ظاهراً خدا پرست اند ولی واقعیت آنرا انکار می
کنند.» (۲ تیموتاوس ۳: ۵)
در کتاب مقدس یک
نمونۀ جالب مسیحی بنام معرفی شده که او یهودا اسخریوطی شاگرد عیسی مسیح است.
یهودا ازجملۀ دوازده شاگرد بسیار نزدیک عیسی مسیح بود. عیسی مسیح به یهودا
آنقدر اعتماد کرده بود که او را حتی مسوول مالی ایمان داران تعین نموده بود.
اما وقتیکه رهبران مذهبی یهود پیشنهاد پول را به وی نمودند و در مقابل خواستند
که استاد خود را تسلیم آنها کند، او این پیشنهاد رهبران مذهبی یهود را قبول کرد
و با گرفتن چند روپیه استاد خود را به آنها فروخت.
یهودا استاد
خود، عیسی مسیح را بخاطر چند روپیه دنیا به کسانی تسلیم کرد، که او را به صلیب
می کشیدند. یهودا هم ادعا می کرد که شاگرد و پیروی عیسی مسیح است، اما این
ادعای او صرف به نام و ظاهری بود نه از عمق دل.
اکنون هم ممکن
است کسانی موجود باشند که ادعای مسیحی بودن را می کنند، در محافل عبادت شرکت
می کنند، و یا به کلیسا میروند، اما متاسفانه آنها اعمال دیگر را هم انجام می
دهند و دست و پای و چشم آنها برای گناه کردن مصروف است.
وقتیکه ما ادعای
مسیحی بودن را می نماییم ، بهتر است اول قلب خود را در روشنی کلام خدا امتحان
کنیم دراین صورت ما می توانیم خود را بشناسیم که ما چه قسم مسیحی هستیم.
وقتیکه ما خود را شناختیم، درینصورت اگر ما از خدا بخوهیم که ما را به مسحیی
حقیقی تبدیل کند او این کار را برای ما انجام می دهد.
عیسی مسیح در
رابطۀ مسیحیان بنام می فرماید: «نه هرکس که مرا «خداوندا، خداوندا» خطاب کند
داخل دولت آسمانی می شود، بلکه کسی که ارادۀ پدر آسمانی مرا به انجام برساند.
وقتی آن روز برسد بسیاری به من خواهند گفت:
«خداوندا، خداوندا، آیا ولی تو
نبودیم و به نام تو سخن نگفتیم؟ آیا با ذکر نام تو ارواح ناپاک را بیرون
نراندیم؟ و به نام تو معجزات بسیار نکردیم؟» آنگاه واضحاً به آنها خواهم گفت:
«من هرگز شما را نمی شناسم. از من دور شوید ای بدکاران.» (متی ۷: ۲۱ – ۲۳)
عیسی
مسیح می فرمایه کسیکه صرف درزبان خدا خدا بگوید، او نمی تواند نجات یابد و
داخل ملکوت خدا شود. بلکه کسی می تواند که نجات یابد و داخل ملکوت خدا شود، که
ارادۀ پدر آسمانی را در زندگی خود عملی نماید.
ارادۀ پدر آسمانی این است که ما عیسی مسیح را بحیث خداوند
نجات دهندۀ خود بپذیریم و طوریکه او در این دنیا زندگی کرد ما هم به مانند وی
زندگی نماییم. هرگاه یک شخص عیسی مسیح را به حیث خداوند نجات دهندۀ خود قبول
میکند و به او ایمان می آورد، او برای این زندگی نو مطابق به ایمان خود، از نو
تولد می شود. او با زندگی گذشته که پر از گناه بود خدا حافظی می کند. او به
تدریج در این زندگی رشد می کند و به بلوغ و پختگی می رسد. اگر ما چنین عمل نه
نماییم
عیسی مسیح به
ما خواهد گفت که من ترا نمی شناسم. چنین شخص در پادشاهی خدا جایی ندارد.
فلهذا اگر مسیحیان بنام میخواهند که در ملکوت خدا جای داشته
باشند، لازم است این نکات توجه جدی داشته باشند:
اول اینکه یک
مسیحی بنام باید این را قبول کند که هرکس از روز اول گناهکار بدنیا آمده و هیچ
کس نمی تواند نجات یافته باشد.
دومین قدم این
است وقتیکه گناهکار بودن خود را قبول کرد، لازم است که تمام گناهان خود را به
حضور خدا اقرار کرده از آنها توبه کند. یعنی در حضور خدا زانو زده و با دعا
توبه کند. مثلاً بگوید: «ای خداوند، می این را میدانم که من گناهکار تولد شدم
، من از این گناهان و تمام گناهانی که تا فعلاً مرتکب شده ام در حضور تو، به
آنها اعتراف می کنم. من به تو اقرار می کنم و توبه می کنم که دوباره آنها را
انجام ندهم.»
در انجیل مقدس
نوشته شده است که: « اگر ما به گناهان خود اقرار نمائیم، می توانیم به او
اعتماد کنیم، زیرا او به حق عمل میکند. او گناهان ما را می آمرزد و ما را از
همۀ خطایای ما پاک می سازد.» (۱ یوحنا ۱: ۹)
قدم سوم این است
که ما از عمق دل و با ایمان، توانایی و قدرت خون عیسی مسیح را قبول کنیم، که می
تواند گناهان ما را طاهر سازد و ما را از تمام گناهان ما پاک نماید.
قدم چهارم این
است که ما عیسی مسیح را به حیث خداوند و پادشاه زندگی خود قبول کنیم، و به او
این اختیار را بدهیم که حاکم و فرمانروای قلب ما باشد و اختیار زندگی ما را به
دست خود بگیرد. با بر داشتند این قدم ها، کسانی که فعلاً صرف به نام مسیحی
هستند، آنها می توانند به مسیحی حقیقی تبدیل شوند.
بیایید به حضور
خدا زانو زده و با فروتنی به این مضمون به خدا دعا کنیم: «خداوندا، من به این
اقرار می کنم که گناهکار به این جهان تولد شدم، من به این اقرار می کنم که من
در مقابل تو بسیار گناه کردم. من از تمام گناهان خود در حضور تو توبه می کنم.
از تو آرزو می کنم که با خون پاک عیسی مسیح گناهان مرا بشوی، مرا پاک نما و به
من قلب نو که جایگاه زندگی تو باشد ببخش. از تو تقاضا میکنم که فرمانروای زندگی
من باش و اختیار زندگی مرا به دست خود بگیر. بعد از این من می خواهم که صرف به
نام، مسیحی نباشم، بلکه مسیحی باشم که هر عمل زندگی من وسیلۀ جلال دادن نام تو
باشد.»
آمین.