|

حسادت
حسادت از لغات لاتین
invidia
به معنی درد و خشم؛ احساس عدم رضایت از خوشبختی و موفقیت فرد دیگر؛ میل به
داشتن آنچه دیگران دارند. حسادت نخستین بار در سفر آفرینش کتاب مقدس، در
داستان قابیل و برادرش هابیل ظاهر میشود.
حسادت، عادت زشت و بیماری مدهشی است. بعضی مردم حسادت را به
آتشی تشبیه کرده اند، که دارنده آن خود را میسوزاند. برعلاوه آدم حسود ،
هیچوقت در دل و قلب خود خوشی احساس نمیکند، مردم میگویند آدم حسود نیم روز سر
خود و نیمروز بالای مردم قهر میباشد.
زیرا آدم حسود توان دیدن موفقیت و خوشی دیگران را ندارد. او
وقتیکه کامیابی مردم را می بیند اول به خاطر این موفقیت بالای مردم قهر میشودو
بعد ازآن به خود متوجه میگردد که چرا این خوشی و موفقیت نصیب او نشده است پس
یکبار دیگر بالای خود قهر میگردد، این جاست که تراژیدی این بیماری بروز میکند و
دامن صاحب خود را میگیردو این وضع دایمأ آدم حسود را می آزارد .
در مورد زیانهای حسادت بسیار میتوان گفت اما روایتی به شما
عزیزان نقل میکنیم که بسیار جالب است ؛ این قصه و یا روایت تحفه یی برای یونس
نام دارد
آمده است :که فرشته یی برای یونس ظاهر شد که او را حیران ساخت
زیرا نه وقت نماز بود و نه وقت دعا ، نیمهء یک روز افتابی در حالیکه مصروف پاک
کردن خرمن خود بود و عرق از سر و رویش میچکید ، فرشته نزد یونس آمد ، اول او
متوجه نشد. او، فکر کرد که شاید رهگذری میگذرد، در حالی که فرشته عامل پیامی
جالبی به یونس بود . یونس عادت داشت که از زیر چشم به مزرعه برادرش نگاه کند تا
مبادا اوحاصل بیشتر بگیرد وقتی فرشته را دید مجبورشداز کار دست بکشدو مصروف
مهمان نوازی او شود. یونس همیشه به این مشکل روبرو میشد. وقتیکه او در کار مهم
مصروف می بود که باید آنرا انجام بدهد، حتمأ کسی می آمد و اورا از کار می کشید
و وقت اورا ضایع میکرد. او آرزو داشت کسی که پیشش میاید باید به او کمک کند.
اما این بار اینطور معلوم میشد که مهمانش هیچ وقت در زندگی خود کاری سختی را
انجام نداده بود ونیز برای کمک کردن پیش او نیامده بود.
او بخاطری آمده بود که پیام خدا را به او برساند. وقتیکه یونس
فهمید که او از طرف کی آمده است، رویه اش با او تغییر کرد و خواست که از این
مهمان مقدس پذیرایی کند،اما فرشته با این پیام ساده سخنش را اغاز کرد :خدابه تو
وعده داده است که، هرچیزی که از خدا بخواهی ، خدا برایت میدهد، اما خدا فقط یک
شرط گذاشته است ؛ هرچیزی را که از خدا میخواهی خدا آنرا برایت میدهد، اما تو
بایددو چند آن را به همسایه ات که برادرت است ببخشی ،یونس گفت:
»دوچند
از بخششی که خدا به من می کند؟»
فرشته
به احترام به علایم تصدیق و بلی، سر خوده شور داد. یونس بطرف همسایه خود دید که
به شدت مصروف پاک کردن خرمن گندم خود است. او روی خودرا بطرف فرشته کرده گفت:
»شما
می فهمید این یک چانس طلایی برای من است. لطفأ برای من وقت بدهید ،تا در باره
آن خوب فکر کنم. فرشته قبول کرد و دفعتاً از پیش چشم یونس غیب شد.
یونس دوباره مصروف کار خود شد و در باره بخشش خدا فکر میکرد. او
با خود گفت: «اگه یک گاو از خدا بخواهم، همسایه من صاحب دو گاو خواهد شد. اگر
من یک جریب زمین از خدا بخواهم، خدا به همسایه من دو جریب زمین میدهد. او در
این افکار غرق بود که یک فکر در ذهنش خطور کرد و به نظرش بسیار خوب آمد. صبح که
نسیم ملایم می وزید یونس در سر خرمن خود تنها ایستاده بود که فرشته خدا بازبه
او ظاهر شد، و به او گفت: «
چی فکر
کردی؟ حالی از خدا چه می خواهی؟»
یونس با تبسم جواب داد: « بلی من تصمیم خودرا گرفتم. از خدا می
خواهم که چشم چپ مرا کور کند، با این گفته یونس فکر می کرد که نقشهء بسیار
هوشیارانه کشیده است، اما تصمیم او ،آرزوی قلبی او را بر ملا میساخت، از تصمیم
او معلوم میشد که او در مقابل برادر خود چقدر حسادت داشت. او نه تنها حاضر نبود
که به برادرش کمک شود، بلکه او فکر میکردکه به چه ترتیب به همسایه و برادر خود
صدمه برساند. او بخاطر رفع تشنگی حسادت خود حتی حاضرشد که یک چشم خودرا از دست
بدهد تا برادرش از دو چشم بی نصیب گردد.
یعنی وقتیکه خدا یک چشم اورا کور می کند، مطابق به وعده یی که
داده بود باید دو چشم همسایه اورا کور میساخت.
پیام این قصه بسیار ارزشمند است ، یونس به جای کوری خواستن برای
خود وهمسایه اش، میتوانست از خدا بخواهد که برایش احساس محبت و دوستی عطا کند
وقلبش را مملو از محبت و نیت نیک نسبت به دیگران
بسا زد.
ما خودشاهد این گونه اشخاص در اطراف و دور بر خود هستیم. آ دم
ها در مقابل چیز های بسیار معمولی همسایه و دوستان خود حسادت نشان
میدهند.بعضیها، فقط با بدگویی کردن بیمورد .حسادت خود را ارضا میکنند در حالی
که اگر آن چی که نداریم از خدا طلب کنیم بدون شک خداوند آن را به ما خواهد داد
چنان که میخواست به یونس ببخشد، اما در دل یونس حسادت بود، وحسادت نمی گذاشت که
اوخوش باشد او نمی توانست که با خوشی دیگران خود را خوش احساس کندو شاد باشد.
حسادت شیطان با آدم و زن او حوا باعث شد که شیطان به شکل مار در
بهشت داخل گردد و آدم و حوا را بفریبد و آنان به خاطر سرکشی شان مورد لعنت خدا
قرار بگیرند. از آن زمان به بعد زمین فقط با کار سخت مرد حاصل میدهد و زن، در
وقت ولادت طفل ، درد و رنج زیاد تحمل میکند. لعنت خدا باعث شد که مار در تمام
عمر خود به شکم خود راه برود و خوراکش گرد و خاک زمین باشد. در بین این لعنتها
خدا یک وعده هم داد. خدا به شیطان گفت، حالا شکست بغاوت بزرگ تو در مقابل خدای
مقدس یقینی است. پسر انسان یک روز می آید و سر مار را (مقصود شیطان است) به خاک
می مالد. این کار باعث شکست شیطان و تمام کارهای بد اومیشود در این وعده یک
امید برای کسانی وجود داشت که در انتظار پایان فعالیت شیطان بر روی زمین بودند.
عیسی مسیح می فرماید:"آنچه انسان را نجس می سازد، افکاری است
که از وجود او تراوش می کند. چون از وجود و قلب انسان است که فکرهای نادرست
بیرون می آیند و منجر به اعمال نادرست می شوند، اعمالی نظیر: دزدی، آدم کشی،
زنا کاری، طمع به مال دیگران، شرارت، فریب و تقلب، شهوت، حسادت، بدگویی و غیبت،
خودپسندی و هرگونه حماقت دیگر. تمام این چیزهای شرم آور از وجود و قلب انسان
سرچشمه می گیرد و انسان را نجس ساخته از خدا دور می کند."
حسادت باعث نجس شدن انسان می شود، حسادت یک بیماری مرگبار و سمی
است. کلام خدا حسادت را به عنوان گناه به شدت محکوم می کند. حسادت قاتل روح
انسان است طب روان این موضوع را تائید می کند. شخص حسود عصبی است و آرامش و
شادی خود را از دست می دهد و در حالت پریشانی ،تلخی و خودخوری بسر می برد و خدا
چنین شخصی را برکت نمی دهد. حسادت روح انسان را فرسوده کرده است. حسادت در همۀ
انسانها همچون اکثر گناهان دیگر کم یا زیاد دیده می شود و سبب جدائی و نفاق بین
انسانهاست.
نمونه های آنرا در کتاب مقدس می بینیم برای مثال برادران یوسف
که به او حسادت ورزیدند و او را به بردگی فروختند.یهودیان تعالیم، معجزات مسیح
را دیدند و به او حسادت کردند و نقشۀ قتل مسیح را کشیدند و او را تسلیم کردند
تا مصلوب شود. حسادت مانند سیم خار داری است که ما را از خدا دور میسازد.
روزی همۀ ما در مقابل داوری خداوند قرار خواهیم گرفت و بخاطر
این گناه پنهانی باید جوابگو خواهیم بود. پس بر ماست که مطابق کتاب مقدس حسادت
نه ورزیم، بلکه همدیگر را محبت نماییم.
 
|