free tracking




  نشريه الکترونيکی اجتماع مسيحيان افغان

 سرمقاله
 تلويزيون
 شهادت من
 افغان.موبی
 در باره ما
 با ما به تماس شويد


شماره هشتم

  آغاز سخن
 میلاد عیسی مسیح
 مسیحی کیست
انسانها با هم برابر اند
خلقت نو
ستارۀ نابینا
اشعار و مطالبی برگزیدۀ روحانی
برای ایمانداران که تحت جفا اند
 مسیحا پسر خدا
 بزرگی و جلال خدا
   
   

 اصول مقدماتی مسيحيت
 حواريون عيسی مسيح
 گناه و ثواب در عقل شیخ
 شماره اول
 شماره دوم
 شماره سوم
 شماره چهارم
 شماره پنجم
 شماره  ششم
 شماره  هفتم
 شماره هشتم


Powered by:
www.AfghanHost.com

 کسی که با مسیح متحد است، حیاتی تازه دارد.هر آنچه کهنه بود در گذشت واینک  زندگی نوشروع  شده است» )  دوم قرننتیان ١٧:٥ )


خلقت نو

 در کلام خدا  می‌خوانیم: «  کسی که با مسیح متحد است، حیاتی تازه دارد.  هر آنچه کهنه بود در گذشت و اینک زندگی نو شروع شده است».

« وشخصی از آن جماعت به وی (عیسی) گفت: ای استاد، برادر مرا بفرما تا ارث پدر را با من تقسیم کند.  به وی گفت: ای مرد کِه مرا بر شما داور یا مُقسِم قرار داده است.  پس بدیشان گفت: زنهار از طمع بپرهیزید زیرا اگرچه اموال کسی زیاد شود، حیات او از اموالش نیست.  و مَثلی برای ایشان آورده گفت: شخصی دولتمند را از املاکش محصول وافر پیدا شد پس با خود اندیشیده گفت: چه کنم زیرا جائیکه محصول خود را انبار کنم ندارم.  پس گفت چنین می‌کنم، انبارهای خود را خراب کرده بزگتر بنا می‌کنم و در آن تمامی حاصل و اموال خود را جمع خواهم کرد و نفس خود را خواهم گفت که ای‌جان، اموال فراوان اندوخته شدۀ به جهت چندین سال داری، الحال بیارام و به اکل و شرب و شادی بپرداز.  خدا ویرا گفت: ای احمق در همین شب جان ترا از تو خواهند گرفت، آنگاه آنچه اندوخته‌ای از آنِ که خواهد بود؟  همچنین است هر کسیکه برای خود ذخیره کند و برای خدا دولتمند نباشد» ( لوقا فصل ۱۲:۱۳ تا ۲۱ )

افراد  زیادی را می‌شناسم که تلاش شبانه روزی شان این است که ثروت زیادتر بر روی زمین ذخیره نمایند.  بی‌آنکه به این هشدار کلام خدا  توجه کنند که «طمع ریشۀ همۀ بدیهاست» و یا این دستور کلام خدا که می‌فرماید: «سیرت شما از محبت نقره (پول دوستی) خالی باشد».

 پیش از هر کار بهتر است که متن انجیل را در مضمون آن، یعنی در محیط و طرز فکر حاکم بر اسرائیلِ قرن اول میلادی درک کنیم.  شخصی درجماعت عیسی مسیح  را با لقب "ای استاد" خطاب کرد.  بکار بردن لقب استاد به منزلۀ این است که آن شخص یعنی  عیسی مسیح  از نظر قوانین شریعت دارای دانش کافی است و  به این اساس می‌تواند در امور روزمره داوری کند.  در قدم اول ، شاید گمان کنیم که آن مرد با احترام با عیسی مسیح سخن گفت، ولی اگر با دقت بیشتری به متن مکالمه توجه کنیم، متوجه خواهیم شد که بکار بردن عنوان استاد، صرفاً تعارف ریاکارانه‌ای بیش نبود، چونکه بلافاصله پس از آنکه عیسی مسیح  را «ای استاد» خطاب کرد، به عیسی دستور داد.  از نظر دستوری، کلمۀ «بفرما» هرچند هم که محترمانه باشد، بازهم وجه امری محسوب می‌شود.  لطفاً به ریاکاری آن مرد توجه کنید.  او عیسی مسیح  را ای استاد خطاب کرد.  اگر عیسی استاد است، پس لازم است که تو مانند شاگردی پیش پای او بنشینی و از او یاد بگیری.  ولی او، با زبان خود عیسی مسیح  را استاد خطاب کرد، حال آنکه خواستۀ قلبی او این بود که از عیسی جهت انجام ارادۀ خودش بهره‌گیری نماید.

مطابق قانون یهودیان، زمانی که شخصی فوت می‌کرد، پسر بزرگ او دو برابر فرزندان دیگر سهم می‌برد.  علت این سهم اضافه به این منظور بود که مسئولیت سرپرستی و نگاهداری از بازماندگان پدر، مستقیماً متوجه پسر بزرگ بود و به همین دلیل به لحاظ مسئولیت بیشتر، سهم بیشتری از ارث به او تعلق می‌گرفت.  مثلاً اگر مردی سه پسر داشت، پس از مرگش اموال او به چهار قسمت تقسیم می‌شد، پسر بزرگ نیمی از ثروت پدر را به ارث می‌برد و سهم فرزندان دوم و سوم، یک چهارم ارثیه پدر بود.  اکثر مفسرین کلام خدا  بر این عقیده هستند که ظاهراً شخصی که در اینجا عیسی مسیح  را مخاطب قرار داده است برادر کوچکتر خانواده بود و از عیسی می‌خواست که با استفاده از شریعت یهود و همچنین با بکار گیری قدرت و نفوذ اجتماعی خود، کاری کند که برادر بزرگتر ارثیه پدر را به طور منصفانه تقسیم نماید.  ظاهراً برادر بزرگتر، تمام ارث پدر را برای خود گرفته بود و نمی‌خواست که سهم برادر را به او واگذارد.  مشکل آن مرد، امر منحصر بفردی نیست. 

در یکی از مناطق جنوب شرقی آسیا، گوشت میمون غذای لذیذی محسوب می‌شود.  اهالی آن روستاها روش جالبی برای صید میمون دارند.  آنها با استفاده از میله‌های آهنی، قفسچه ساختند و  در درون آن قفسچه یک توته  کاغذ آلومینیوم قرار می‌دادند.  زرق و برق کاغذ المونیم  میمون را به طرف قفسچه جلب می‌کند و میمون دست خود را از لابلای سوراخ ها ی  قفسچه داخل میکردند تا  کاغذ المونیم  را بگیرند.  فاصلۀ میله‌ها طوری تنظیم شده است که دست میمون در حالت باز می‌تواند داخل فقسچه شود ولی حیوان نمی‌تواند دست مشت شده خود را از لابلای میله‌ها خارج بسازد.  طمع میمون آنگونه است که حتی با مشاهده صیادان هم حاضر نیست که یک توته  کاغذ المونیم  بی‌ارزش را رها کرده جان خود را نجات بدهد. نتیجه این می‌شود که میمون حریص جان خود را به خاطر چسبیدن به یک شیئی بی‌ارزش از دست می‌دهد.  در بسیاری از مواقع، طمع افراد و تلاش آنها باعث می‌شود که با هر دو دست به چیزای کم ارزش و یا حتی بی‌ارزش بچسبند و در نتیجه نتوانند چیزهای ارزشمند زندگی را نگاه کنند. 

طمع به این بارو است که پس از این زندگی، حیات دیگری وجود ندارد و شخص در این جهان باید هرآنچه که می‌تواند دست پیدا کند.  اگر بعد از این زندگی و این دنیا چیز دیگری وجود ندارد، پس منطقی است که انسان با تمام قدرت و قوت خود تلاش کند.  ولی این باور که پس از این جهان و این حیاتی که می‌بینیم عالم و زیست دیگری وجود ندارد، بر اساس یک دروغ بنا شده است.  دروغی که می‌گوید، انسان و حواس پنجگانه‌اش، معیار و محک حقیقت است.  اگر چیزی را نبینم و آنرا با کمک وسایلی که می‌شناسیم، مورد میزان و سنجش قرار ندهیم، پس آن امر حقیقت ندارد.

 خدا انسان را به شکل و شباهت خود آفریده است.  مفسران کلام خدا به ما می‌گویند که یکی از جنبه‌های این شکل و شباهت الهی در انسان نیاز او به رابطه داشتن است.  رابطۀ انسان با خویشتن خویش، رابطۀ انسان با انسانهای دیگر، و بالاخره رابطۀ انسان با خدا.  انسان آنقدر به رابطه نیاز دارد که وقتی می‌خواهند شخصی را تنبیه و شکنجه کنند او را از اجتماع دور می‌کنند و به زندان می‌اندازند و اگر بخواهند رنجهای او را بیشتر کنند، فرد بینوا را به زندان انفرادی محکوم می‌کنند.

 آخرین حکم ده فرمان این است که: «طمع نکن».  روشن است که تخطی از این فرمان گناه محسوب می‌شود.  همانطور که گفتم، طمع بر اساس یک نتیجه گیری غلط منطقی بوجود میایید. 

گناه طمع ورزی بر اساس باور کردن این دروغ بنا شده است که شادمانی، خوشی من به وسیلۀ کسب مال و اشیاء تامین می‌شود و بس.  دروغی که در پشت سر طمع پنهان شده است می‌گوید: «اگر اموال همسایه‌ات را به چنگ بیاوری، آنگاه و فقط آنزمان خوشی، امنیت، آرامش واقعی را تجربه خواهی کرد».  مگر کلام خدا به ما یاد می‌دهد که تنها به وسیلۀ داشتن ارتباط نزدیک  با خدا و محبت کردن دیگران است که خوشی و شادمانی، آرامش و امنیت واقعی تجربه می‌شود.  ولی مزمور ۱۶ به ما می‌گوید: «به حضور تو کمال خوشی است».  رساله به فیلیبیان به کلیسا می‌گوید: «در خداوند شاد باشید، باز هم می‌گویم، شاد باشید».  خوشی واقعی ما تنها به وسیلۀ روابط سالم  بدست می‌آید.  رابطۀ سالم و با شادی با خود، رابطۀ سالم با انسانهای دیگر، و رابطۀ سالم با خدا.  فکر می‌کنم که به همین دلیل است که کلام خدا  به ما می‌گوید: «خداوند خدای خود را با تمامی دل و جان و قوت خود محبت نما و همسایۀ خود را همچون نفس خویش دوست بدار»

 nر این داستان انجیل می‌توان مشاهده کرد که به واسطۀ طمع و پول پرستی، رابطۀ آن مرد با برادرش شدیداً دچار لطمه شده بود. تنها چیزی که آن مرد و برادرش را به هم مرتبط نگاه داشته بود، ارث تقسیم نشدۀ پدر بود، و اکنون او می‌خواست که عیسی مسیح از قدرت و اعتبار خود استفاده کرده، ارث پدرشان را میان آندو تقسیم کند و به این ترتیب، رابطۀ برادری را به طور کامل قطع کند. فکر می‌کنم که دلیل واکنش عیسی مسیح هم همین باشد. او نمی‌خواست وسیلۀ جدایی آن دو برادر شود.در ظاهر سخن آن مرد، برحق معلوم میشد.  شاید پیش خود فکر کنیم که او مگر بجز حق خودش چیز دیگری درخواست می‌کرد؟  ولی عیسی  مسیح درست تشخیص داده بود که مشکل او این بود که به دام طمع افتاده بود. طمع می‌تواند به آسانی در پشت نقاب عدالت طلبی پنهان شود.  فکر می‌کنم که به همین دلیل است که عیسی مسیح در پاسخ به آن مرد می‌گوید: «من مُقَسِم نیستم»، «هدف عیسی، ایجاد جدایی نیست بلکه احیای رابطه‌های شکسته است».

 پیام انجیل عیسی مسیح ، سخنان عیسی مسیح، صلیب عیسی مسیح ، همگی، به خودی خود جدایی افکن هستند.  عیسی فرمود که به خاطر ایمان به او، پسر از پدر و دختر از مادرش جدا خواهد شد.  پیام انجیل، به خودی خود میان تاریکی و روشنایی، میان زشت و زیبا، و خیر و شرّ جدایی ایجاد می‌کند. 

اولین باری که عیسی مسیح به میان ما انسانها آمد، با فروتنی و به صورت یک غلام بود.  او آمد تا خدمت کند و مخدوم نشد.  او پای شاگردان خود را شست و نهایتاً جان خود را در راه ما فدا کرد.  ولی همان عیسی مسیح بار دیگر با جلال باز خواهد گشت تا مردگان و زندگان را داوری نماید.  نخستین باری که عیسی مسیح در میان ما انسانها راه رفت اعلام کرد که «من مُقَسِم اموال و میراث نیستم»، لیکن روزی او با جلال ابدی و شکوه آسمانی بازگشت کند، مانند شبانی، گوسفندان را از بزها جدا خواهد نمود.  به همین دلیل است که به جای آنکه در مشاجرۀ آن دو برادر حکمی صادر کند، برای برادری که حق‌طلبی می‌کرد، مثلی زد.  عیسی مسیح  به درستی تشخصی داده بود که نیاز اصلی و زیربنایی آن مرد، اجرای عدالت مالی نبود، بلکه او باید پیش از هر چیز آفت طمع را در قلب و وجود خود می‌دید و با روحیۀ گذشت و فروتنی و سخاوت مشکل خود را با برادرش حل و فصل می‌کرد.این همان راه باریکی است که اغلب مردم دوستش ندارند و شاهراه پاسخ فوری را به آن راه تنگ و باریک ترجیح می‌دهند.

 دوستان، طبیعت ما این است که به دنبال پاسخ سریع و فوری باشیم.  ولی راه عیسی مسیح این است که ما را از مسیر تنگ عبور میدهد. آیا هنوز هم می‌خواهید به دنبال او بروید؟  بدانید که راه سخت است و فدا کاری میخواهد.

طمع مانند آب شور دریاست، هر چه از آن بنوشید، نه تنها تشنگی‌تان تخفیف نخواهد یافت، بلکه تشنه‌تر خواهید شد و تشنه لب و با شکمی پر از آب شور از این جهان خواهید رفت.راه مقابله با طمع ساده و در عین حال مشکل است.  تنها راه مداوای طمع عبارت است از قناعت و سخاوت است.  راه مقابله با طمع این است که اولویتهای مالی خود را  را با اولویتهای ملکوت خدا همراه و همسان کنیم.  عیسی فرمود: «اول ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید». دوا و داروی طمع، سخاوت است. در طی این سالیان با مسیحیان زیاد مواجه شده‌ام که با غیرت و جدیت در پی بعضی عطایای روحانی هستند.  مثلاً از خدا تقاضا می‌کنند که عطای نبوت یا زبانها و یا شفا دادن را به آنها بدهد.  اجازه بدهید که به شما یادآوری کنم که سخاوت هم یک عطیۀ روحانی است که باید آنرا با غیرت طلب کنید.  کلام خدا به ما می‌گوید که طمع ریشۀ همۀ بدیهاست و من با اقتدار کلام خدا به شما می‌گویم، راه از بین بردن ریشۀ طمع در زندگیتان، قناعت، سخت‌کوشی و سخاوت است.

شاید شما از آن افرادی باشید که می‌گویند، اگر پولدارتر شوم آنوقت بیشتر به دیگران کمک خواهم کرد و با دارایی خودم به ملکوت خدا خدمت و کمک خواهم کرد.  می‌خواهم ارقام  را با شما در میان بگذارم که حدود سیزده سال پیش منتشر شد.  در میان خانواده‌های آمریکایی، آنهایی که درآمد سالیانه‌شان زیر ده هزار دلار بود چیزی در حدود چهار درصد در آمد خود را به امور خیریه می‌دادند و آنهایی که در آمدشان حدود صد هزار دلار در سال بود تنها ۲ در صد.  آنانکه غنی‌ترند محتاج‌ترند.پس رویۀ قلبی یک مسیحی با پول و ثروت باید چگونه باشد؟ پیش از هر چیز باید این را دانست که همه چیز از آن خداوند است و او می‌دهد و بازپس می‌گیرد.  این حقیقت یعنی مالکیت مطلق خدا بر همه چیز است. دارایی و ثروت هدایای خدا می‌باشند و از آنکه بیشتر دارد، بیشتر هم مواخذه خواهد شد.

کلام خدا  بارها به ما توصیه کرده است که در امور مالی هوشمند باشیم.  خود را در زیر بار قرض گرفتار نکنیم، پس انداز کنیم.  ولی بر اساس تعلیم کتاب مقدس، یک نفر مسیحی باید به دو دلیل کار کند.  اول اینکه مفت خور نباشد.  مفت خوری در مسیحیت جایی ندارد.  پولس رسول به کلیسای تسالونیکی چنین اعلام کرد: «نان هیچ کس را مفت نخوردیم، بلکه شب  و روز برای خرچ  زندگی خود  کار کردیم  و زحمت کشیدیم تا بر هیچ کس  بار نشویم .» (دوم تسالونیکیان فصل ۳ آیۀ ٨)  پس نتیجه این است که «اگر کسی خواهد کار نکند، خوراک هم نخورد».  و دومین رویۀ قلبی یک مسیحی نسبت به پول باید این باشد که سخت کوشش کند تا با حاصل تلاش خود بتواند نیازمندان  را یاری دهد. (افسسیان فصل ۴ آیۀ ٢٨)

 

 


 

 


Copyright © 2009 GMF, Inc. All rights reserved | Home · Terms