ستارۀ نابینا

"درست نمیدانم خدا چه میکند."
فصل هشتم
پیوسته بگذشته
                                                                                          نوشتۀ مریم

صدای کتری از آشپزخانۀ کوچک بلند شد، مادرخیاطی را کنار گذاشت تا برود وچای تازه درست کند. پدر ایستاد شد تا کتاب را از الماری که در اتاق داشتند بگیرد. سلیمان فاژه ای کشید، بعد با دقت کتاب و دفتر و مدادش را گوشه ای گذاشت. طی چند دقیقه همۀ اعضای خانواده برای خوردن چای سبز داغ که از آن بخار بلند میشد دور هم جمع شدند. نسیم این وقت از روز را بسیار خوش داشت.
پدرش پرسید، "ستاره چه سرودی را باید بخوانیم؟" ستاره سرود خواندن را بسیار دوست داشت، و همراه آهنگ دست میزد.
"بیایید چه کسی دنیا را ساخت را بخوانیم." وقتی همه شروع به خواندن کردند در لبان ستاره لبخندی نمایان شد. بعد از آن هم چند سرود خواندند، ستاره با شادی وشوق وذوق زیاد همۀ آنها را میخواند.
بعد پدرش دوباره کتاب را باز کرد، و همه آرام شدند. امشب پدر داستان دیگری ازعیسی را خواند. عیسی در کنار یک دریاچه به پیروانش درس میداد. وقتی غروب شد، از آنها خواست سوار قایق شوند و به سمت دیگر دریاچه بروند. نسیم با شنیدن این حرف لبخندی زد. فکر میکرد که آیا پیروان عیسی خوش داشتند سوار قایق شوند یا نه. آنها سابق ماهیگیر بودند، و احتمالاً دوست داشتند که مجدداً به آب بازگردند. آن شب قایقهای دیگری هم در دریاچه روی آب بودند، و احتمالاً آنها از مسابقه دادن با دیگران لذت میبردند، مثل پسرهایی که در بازار وقتی مردم تماشای شان میکردند  کراچی دستی هایشان مسابقه میداند.آن شب کنار دریا آب و هوای خوب نبود طوفان سختی آمد و پیروان عیسی مجبور شدند به سختی با طوفان مقابله کنند تا بتوانند به سر منزل مقصود برسند.موجها بزرگتروبزرگتر شدند کم مانده بود که کشتی غرق شود. پیروان عیسی تا جایی که می توانستند تلاش کردند، که کشتی را  به سمت دیگر دریا ببرند. ولی این تلاش شان به جایی نرسید، چون دریا توفانی بود آنها بسیار ترسیدند پس در جستجوی عیسی شدند. او در آخر کشتی خوابیده بود! سلیمان به این موضوع خندید. "حتماً عیسی بسیار خسته بوده که در آن طوفان بزرگ خوابیده بود!

پدر لبخندی به طرفش زد، " شاید هم خسته بوده. میدانی پیروانش از او چه پرسیدند؟"
سلیمان سرش را به طرف پائین خم کرد و سعی کرد فکرکند، بعد ازمکثی گفت:"نی. آیا از او خواستند بیاید و در پارو زدن کمک کند؟"
پدر پاسخ داد،" نی. آنها به سر او قهرشدند. پیش آمدند و گفتند، "استاد، برایت مهم نیست که ما غرق شویم؟"بعد عیسی بلند شد و در قایق ایستاد. به طوفان نگاهی کرد و گفت، "آرام باش! خاموش شو!" وقتی این را گفت طوفان ایستاد. طوفان کمی آرام نشد که آنها بتوانند پارو زنان به طرف دیگر دریاچه بروند، بلکه کاملاً خاموش شد. دریاچه کاملاً آرام شد، مثل شبی بدون باد. بعد عیسی برگشت و به پیروانش نگاه کرد و از آنان پرسید، "چرا اینقدر ترسیده اید؟ هنوز ایمان ندارید؟"

بعد از این جریان پیروانش حتی بیش از پیش ترسیده بودند. آنها از یکدیگر می پرسیدند، "این مرد کیست؟ حتی باد و موجها نیز از او اطاعت می کنند!"
پدر نسیم کتاب را بسته نمود و به خانواده اش نگاه کرد که با دقت به نورچراغ نگاه میکردند. صورت نسیم پر از سوال بود. سلیمان از داستان موجهای درهم شکننده و بادهای قوی به هیجان آمده بود. ستاره شاد به نظر میرسید، احتمالاً صدای عیسی را تصور میکرد که طوفان را آرام میکرد. مادر آرام نشسته بود وبه کل داستان فکر میکرد.

"این برای ما داستان جالبی است.عیسی فقط از پیروانش خواست کاری را بکنند که برایشان بسیارآسان بود. از آنها خواست که کشتی را به سمت دیگر دریا ببرند. بسیاری از پیروان او ماهیگیر بودند، آنها از زمانی که خورد بودند با پدرانشان سوارکشتی میشدند و  کمک میکردند تورهای پر از ماهی را از آب بیرون بکشند و برای  فروش روز بعد به بازار ببرند. بردن کشتی به سمت دیگر دریا برایشان کار دشواری نبود.
"پیروان نمیدانستند که چه حادثۀ بیش خواهد آمد اما فکر میکنم عیسی میدانست. او به آخر کشتی رفت که بخوابد و شاگردانش فکر کردند که او نمیداند چه اتفاقی افتاده. آیا شما چه فکر میکنید، او میدانست چه اتفاقی می افتد ؟"
سلیمان به سرعت پاسخ داد، "البته که میدانست پدر! او از جانب خدا آمده بود و از تمام واقعات که می افتاد خبر داشت."  مادرش خندید. سلیمان همیشه دوست داشت زود به سوالهای آسان جواب بدهد. او به نظر باهوش میرسید. نسیم همیشه قبل از اینکه حرفی بزند فکر میکرد. اما سلیمان هر چه را که به نظرش میرسید میگفت.                              ادامه در شمارۀ آینده

 

 

 

 

 

مسیحیت چیست

چرا عیسای مسیح

مسیح

شما برای خشنودی

پیروان مسیح افغان

اشعارو مطالب

زندگی مسیحی

نجاتم ده

ستارۀ نابینا

شگفتنی های

دانلود کتاب

هدیه خدا

 

شمارۀ ششم حقیقت


Powered by:
www.AfghanHost.com